الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
60
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
است ، غرض از بعثت انبيا را طلب اداى ميثاق فطرت و يادآورى نعمت فراموششده معرّفى فرموده است كه معلوم است ميثاق فطرت به هر نحو كه معنى شود ، همان است كه مقتضى از براى اقرار به وجود خدا و توحيد و صفات ثبوتيّه و سلبيّه و مطالب فطرى ديگر است و نعمت فراموششده هم ظاهراً همين نعمت هدايت فطرى ، و وجود اصول و مبانى توحيدى ، و ريشهء مقاصد عرفانى در فطرت است كه از نعمتهاى بزرگ محسوب مىشود و در خطبهء 56 در جملهء « فَإِنّى وُلِدتُ عَلَى الفِطرَةِ » و در خطبهء 71 در جملهء « جابِلَ القُلوبِ عَلى فِطرَتِها » ، مسألهء فطرت آورده شده است . در خطبهء 109 كه با جملهء « إِنَّ أَفضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ المُتَوَسِّلونَ إِلَى اللَّهِ سُبحانَهُ » آغاز شده است ، مىفرمايد : « وَ كَلِمَةُ الإِخلاصِ فَإِنَّهَا الفِطرَةُ » . و كلمهء اخلاص همان « لا إله الّا اللَّه » است كه تمام پيغمبران به آن دعوت كردهاند ؛ چنان كه در قرآن مجيد خداوند متعال مىفرمايد : وَ ما أَرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رَسولٍ إِلّا نوحى إِلَيهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا فَاعبُدونِ . « 1 » اين كلمهاى است كه گفتنش و فهم معنا و هدفش و درك آثار و لوازمش و التزام به حقيقت و شرايطش ، آثار بسيار دارد و بلكه همه چيز و هر خير و سعادت و آزادى و فضيلت ، در گرو اين كلمه و التفات به معنى و التزام به لوازم آن قرار دارد و اگرچه ضمير « فانّها » به « كلمه » برمىگردد و ممكن است توهّم شود كه غرض ، همان گفتن كلمهء توحيد است ولى معلوم مىشود كه فطرى بودن آن ، به ملاحظهء معناى عالى و
--> ( 1 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 25 .